نوشته شده توسط neda
| ۱۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۵۱:۲۵
| آرشيو نظرات (3)
نوشته شده توسط neda
| ۱ تير ۱۳۹۰ ساعت ۰۱:۲۰:۴۹
| آرشيو نظرات (6)
فيلم گرگ و ميش براساس اولين رمان خون آشامي از مجموعه محبوب و پرفروش شفق ، نوشتهٔ استفاني ماير است. فيلمنامهٔ اين فيلم را كه مليسا روزنبرگ تهيه كرده، در شش ماه نوشته شده است و فيلمبرداري فيلم گرگ و ميش از فوريه ۲۰۰۸ آغاز شد و تا مي همان سال ادامه داشت.
خلاصه داستان فيلم:
بلا ( كريستين استوارت ) بايد درباره زندگيش انتخابي سرنوشت ساز بگيرد. او كه درحال فارغ التحصيلي است بايد بين ادوارد ( روبرت پتينسون ) كه يك خون آشام است و جيكوب ( تايلور لاتنر ) يك نفر را انتخاب كند. از طرفي گروهي از جادوگران و تبهكاران شب در سياتل ظهور كرده اند كه شبانه به مردم حمله ور شده و خون انها را ميخورند. اكنون ادوارد و گروه دوستانش بايد خود را براي مقابله با آنها كه قصد دارند...
براي بلا سوان ، چيزي هست كه از خود زندگي هم مهم تر است : ادوارد كالن .
اما گرفتار شدن در دام عشق يك خون آشام ، خطرناك تر از حد تصور اوست . پيش از اين ، ادوارد ، بلا را از چنگال مرگ آور خون آشام شرور و شيطان صفتي به نام جيمز نجات داده است ، اما حالا دوستي جسارت آميز و بي پرواي آنها ، همه ي عزيزان و نزديكانشان راتهديد مي كند . آنها در مي يابند كه شايد در آغاز زنجيره اي طولاني از رنجها و سختي ها قرار گرفته باشند.
pic
نوشته شده توسط neda
| ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۲۰:۲۰
| آرشيو نظرات (0)
بلا اكنون ۱۸ سال دارد، و در خفا با خود نگران اين موضوع است كه در حاليكه او پاي به سن ميگذارد، ادوارد كماكان ۱۷ ساله خواهد ماند. عشق و علاقه آنها هر روز به هم شديدتر ميشود. بلا خواهان تبديل شدن به يك خونآشام است تا عشق ابدي ادوارد بماند. از طرفي نيز ادوارد كالن (رابرت پتينسون) از فرط عشق بي حد و حصر به بِلا سوان (كريستن استوارت) او را ترك ميكند (تا به او «اجازهٔ يك زندگي معمولي آدميزادي را بدهد»). بلا دچار افسردگي شديد ميشود.
اما در غياب ادوارد، بلا مجبور است جاي عاطفي ادوارد را تدريجاً پر كند تا از اين افسردگي بيرون آيد. او به همين منظور سعي ميكند با جيكوب (از خانوادهٔ دوستان قديمي پدرش، و يك بومي سرخپوست) دوست شود. جيكوب پيشنهاد دوستي او را ميپذيرد، و هر دو مدتي را با هم سپري ميكنند و يكديگر را از تنهايي در ميآورند، ليكن ادوارد هنوز در ته دل بلا جاي دارد، و از ذهنش بيرون نميرود، و اين موضوع او را رنج ميدهد.
اما رفته رفته با ورود به سنين كامل بلوغ، جيكوب دچار تغييراتي تدريجي گشتهاست. او كمي تندخو شدهاست، و اكنون داراي نيروي جسماني بسيار زيادي است، همانند ادوارد. به همين دليل سعي ميكند كه تدريجاً از بلا دوري كند، تا مبادا از روي تندخويياش بلا را ناراحت كند. اما هنگامي كه خونآشامان ديگر (از داستان فيلم اول)، كه ميدانند ادوارد ديگر از بلا محافظت نميكند، براي كشتن بلا سراغش ميروند، ناگهان چندين گرگ غولپيكر به نجات بلا ميآيند، و يكي را كشته، و خونآشام ديگري را به سواحل دريا فراري ميدهند. بلا پس از مدتي متوجه ميشود كه جيكوب و قبيلهاش در واقع يك گروه گرگينهاند. او كه اكنون دلمردهٔ ادوارد شدهاست، اقدام به خودكشي ميكند، اما موفق نميشود.
در همين گيرودار، ادوارد نيز براي خودكشي، مشابها اقدام ميكند، و از هيئت «ولتوري» (كه گروهي قدرتمند از خونآشامهاي اروپايي هستند) براي خودكشي كمك ميگيرد. وقتي بلا (از طريق خواهر ادوارد) از اين موضوع مطلع ميشود، سريعا به ايتاليا ميرود تا از اين كار ادوارد جلوگيري كند. در آخرين لحظات، آنها ميرسند، اما ولتوري كه از وجود بلا خاطر خوشي ندارند، با اين شرط بلا را نميكشند كه ادوارد قول خونآشام كردن او را به آنها بدهد. آنها به امريكا باز ميگردند، و ۳ سال براي اين كار مهلت ميگذارند (هر چند كه باز ادوارد ته دلش به اين كار راضي نيست).
در آخر فيلم، جيكوب نهايتا ادوارد را با خود در جنگل رو در رو ميكند، و بلا مجبور ميگردد كه يكي از آنان را علنا انتخاب كند. بلا ادوارد را انتخاب ميكند، و جيكوب بصورت گرگ در جنگلها ناپديد ميشود.
از نكات قابل توجهي كه احتمالا در فيلم سوم به آن پرداخته خواهد شد اين است كه نيروهاي ثانويهٔ خونآشامها (خواندن فكر، القاي درد، و غيره) بطور مرموزي بر روي بلا اثر ندارند. اين موضوع باعث ميشود كه ولتوري بلا را همواره از دور زير نظر گيرند.
نوشته شده توسط neda
| ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۵:۰۸
| آرشيو نظرات (0)
اين فيلم براساس اولين رمان خون آشامي از مجموعه محبوب و پرفروش گرگ و ميش، نوشتهٔ استفاني ماير است. فيلمنامهٔ اين فيلم را كه مليسا روزنبرگ تهيه كرده، در شش ماه نوشته شده است و فيلمبرداري آن از فوريه ۲۰۰۸ آغاز شد و تا مه همان سال ادامه داشت.
هاردويك، كارگردان فيلم در مصاحبهاي با امتيوي اعلام كرد كه آهنگي از گروه راك ميوز (Muse) در فيلم قرار گرفته كه مربوط به يكي از صحنههاي دلشكستگي كاراكترهاي فيلم است.
| [نهفتن]
| |
|---|---|
| فهرست شخصيتهاي گرگ و ميش | |
نوشته شده توسط neda
| ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۰۴:۲۱
| آرشيو نظرات (0)
نوشته شده توسط neda
| ۳۰ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۴۷:۱۵
| آرشيو نظرات (2)
نوشته شده توسط neda
| ۳۰ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۴۳:۵۳
| آرشيو نظرات (1)
براي يادگيري مكالمه زبان انگليسي مجموعه كتاب ها وسي دي هاي [ مكالمه اسان] در سه سطح مقدماتي - متوسطه و پيشرفته از سري كتاب هاي انتشارات زبان دانشجو راپيشنهاد ميكنم براي بدست اوردن اطلاعات بيشتر به سايتwww.zdpublication.ir مراجعه كنيد
نوشته شده توسط neda
| ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۴۱:۱۴
| آرشيو نظرات (1)
اولي: آقاي دكتر، من فكر مي كنم عينك لازم دارم. دومي: بله حتما! چون اين جا مغازه ساندويچ فروشي است!
.
.
.
يك حقيقت زندگي: هر چقدر به ديگران كمك كني چند برابر ش از جايي كه فكرشو نمكني بهت كمك ميشه ميگي نه؟ شماره حساب منو يادداشت كن……….
.
.
.
نوشته شده توسط neda
| ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۰۲:۳۵
| آرشيو نظرات (3)
۲-شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست!
۳-سلام ببخشيد از اداره هواشناسي مزاحم مشوم اينجا كسي دلش هواتون را كرده چه كار بايد بكنه؟
۴-در صفحه ي شطرنج زندگيم تمام مهره هايم مات مهربانيت شد و من با اسب سفيد قلبم به سوي تو تاختم تا بگويم:شاه دلم دوستت دارم!
۵-ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم!!!
۶-ديابت لباتم، خراب اون چشاتم، عاشق اون صداتم، بادبون كشتياتم، ديونه ي نگاتم، روانيه اداتم، ديگه جي ميخواي ، بخواي نخواي فداتم ...
۷-يه سنگ كافيست براي شكستن يه شيشه! يه جمله كافيست براي شكستن يه قلب! يه ثانيه كافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو كافيست براي تمام زندگي!!!
۸-دوست دارم تو سيب باشي و من چاقو پوستتو بكنم مي دوني چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سيب رو بكنه بايد همش دورش بگرده...
۹-اگه شكلات بودي شيرين ترين بودي. اگه عروسك بودي بقلي ترين بودي. اگه ستاره بودي روشن ترين بودي. و تا زماني كه دوست مني عزيزتريني!!!
۱۰-تصور كن شلوار بچه ۶ ساله رو پوشيدي, حس ميكني چقدر تنگه, دلم برات همون قدر تنگ شده!
نوشته شده توسط neda
| ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۵۳:۰۴
| آرشيو نظرات (0)
۱-واي واي واي!!! بايد رژيم بگيري،هر روز داري چاق تر ميشي،ميدوني از كجا فهميدم؟چون داري جاي بيشتري تو قلبم باز ميكني!!!
۲-اگه يه روز ديدي كه تمام درخت هاي محلتون رو بريدن ،ناراحت نشو،چون هنوز منو داري كه بهم تكيه كني!!!
۳-اوني كه تورو واقعا دوست داره ۴ تا مريضي ميگيره:۱ـفراموشي ۲-..... ۳-..... ۴-..... سه تاي ديگرو فراموش كردم
۴-اگر نيوتون قبل از مرگش چشم هاي تو رو ميديد،معني واقعي جاذبرو ميفهميد!!!
۵-اگه ديدي يه روز بابا نويل اومد تو اتاقت،تو رو گذاشت تو كيسه و با خودش برد،بدون يه نفر بهترين هديه دنيارو ازش خواسته!!!
۶-يه ضرب المثل چيني ميگه:غرورتو به خاطر كسي كه دوستش داري بشكن،اما كسيرو كه دوست داري ، به خاطر غرورت نشكن!!!
۷-اگه قرار باشه ۸۰ روز دور دنيا بگردم،دور تو ميگردم چون تو دنياي مني!!!
۸-يه ضرب المثل چيني ميگه:برنج سرد را ميتوان خورد ،چاي سرد را ميتوان نوشيد ، اما نگاه سرد را نميتوان تحمل كرد!!!
۹-به اندازه يه كيلو خاك شير دوست دارم ،بشمار ببين چند تاست
۱۰-اس ام اس love86 :الاهي چوب بشي ،پشمك بشم ، دورت بگردم!!!
۱۱-اگه يه روز فروختوت ،ناراحت نشو،چون من آدم فروش نيستم گل فروشم!!!!
نوشته شده توسط neda
| ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۳۴:۰۶
| آرشيو نظرات (1)
۱-سلام. ببخشيد بد موقع مزاحم شدم!، راستش را بخواهيد يه سوالي داشتم خيلي وقت بود ذهنم را مشغول كرده بود، مي خواستم بپرسم... مي خواستم... اصلا ولش كن. بزار براي بعد، خب؟
۲-خيلي ببخشيد..مثل اينكه موقع بدي مزاحم شدم..خواستم بپرسم آب خوردي آفتابه رو كجا گذاشتي!!!
۳-مي خواستم ببينم شبا كه مي خواي بخوابي گوشيتو خاموش مي كني كه سره كارت نزارن...!!!
۴-سلام.اصلا نمي خواستم بيدارت كنم ولي مجبورم.من ميخوام برم دستشويي ولي تاريكه مي ترسم تو رو خدا تو هم بيا!!!
۵-(مخصوص ساعت 3 نصفه شب)ببين يكي مي خواست الان بهت اس ام اس بزنه بيدارت كنه
من نذاشتم بيدارت كنه - كار خوبي كردم ؟؟؟
۶-ببين الان ساعت 12شبه. 1 ساعته ديگه قراره كه منگولا برن پيش خدا و شفا بگيرن .حواست باشه يادت نره ها ، خواب نموني يه وقت!!!
۷-به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري!!!
۸-خوش حالم كه خوابي عزيزم ،
چون اگه بيدار بودي و مي دونستي از دلتنگي تو خوابم نمي بره حتما خوابت نمي برد!!!
۹-اين اس ام اس رو فرستادم فقط براي اينكه مشغول باشي و با اونجات ور نري !!!
۱۰-سلام .... تو رو خدا ببخش .... نميخواستم اين موقع شب بيدارت كنم ..... واقعاً ببخش.... سعي كن دركم كني .... من موبايلم گم شده زنگ بزن به گوشيم تا ببينم كجاست .شرمنده!!!
نوشته شده توسط neda
| ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۳۱:۱۹
| آرشيو نظرات (3)
۲-قزوينيه تو صف نون بوده، يه پسر خوشگل هم جلوش واستاده بوده. يه دفعه شاطره مياد بيرون، ميگه: نون تموم شد! ملت هم ميرن دنبال كار و زندگيشون و صف به هم ميخوره. قزوينيه شاكي ميشه، داد ميزنه: نون تموم شد كه شد! صف رو چرا بهم ميزنيد!!!؟؟؟
۳-يه بابايي چكش تو قزوين برميگرده ميفته زندون، با خودش ميگه الان اينا ترتيب ما رو ميدن، بگذار يكم خالي ببنديم، بلكن بترسند. شروع ميكنه ميگه: آره من دو نفر رو خفه كردم، تو يك درگيري سه تا پليس كشتم، شيش تا بي معرفت رو تو يك شب كاردي كردم، همين ديروز هم يك نالوطي رو با ساطور كشتم! يارو قزوينيه بهش ميگه: بالام جان تو ما رو هم كشتي!!!
۴-ميگن يه يارو ميره قزوين پولش از دستش ميافته ولي جرات نداشته ورش داره يه پيرمرده داشته رد ميشه ميگه چيه بالام جان؟ خلاصه يارو ميگه كه آره مي تر سم خم شم پولو وردارم ترتيبمو بدن پيرمرده ميگه نه بالام جان اين حرفا مال قديمه مردم الان ديگه از اين كارا نمي كنن ... خلاصه يارو تا خم ميشه پولشو ور داره پيرمرده يه دفعه ميره ميزاره تقش!! يارو بلند ميشه ميگه مگه نگفتي اين كارا مال قديما بوده ؟؟ پيرمرده ميگه خوب بالام جان منم مال قديمم ديگه !!!!!
۵-قزوينيه زن ميگيره، شب عروسي برادره زنه بهش ميگن: ببين آبجي! اگه اين يه شب به تو گفت برگرد، بيا به داشت بگو تا دهنش رو سرويس كنم! زنه هم ميگه باشه و ميره سر خونه زندگيش. بعد از سه سال، يك روز زنه شاكي مياد پيش برادراش ميگه: آقا داداش، اين بيغيرت ديشب به من گفت برگردم! يارو برادره خيلي شاكي ميشه، قمه به دست مياد سراغ قزوينيه، ميگه: مرتيكه بي ناموس! حالا به آبجي ما ميگي برگرده؟! قزوينيه ميگه: بالامجان يعني ما بعد از سه سال حق نداريم بچه دار شيم!!!
۶-قزوينيه حوصلش سرميره، زنگ ميزنه كونكلوپ(!) يك كون سفارش ميده!! بعد از بيست دقيقه در خونش رو ميزنن، ميره از چشمي نگاه ميكنه ميبينه يك يارو غول بيابوني با تريپ خلافي پشت در واستاده! قزوينيه ميپرسه: بالام جان با كي كار داري؟ يارو با صداي كلف ميگه: مارو از كونكلوپ فرستادن!! قزونيه زود درو قفل ميكنه، زنگ ميزنه كونكلوپ ميگه: بالام جان اين كوني كه فرستاديد، توجيح شده كه اومده كون بده يا كون بكونه؟؟؟
۷-زن قزوينيه ميره دادگاه ميگه: آقاي قاضي ديگه خسته شدم. ميخوام طلاق بگيرم. اين هر شب منو از كون ميكنه! قاضي ميگه: خواهر اين كه خيلي مهم نيست، شما بيخودي زندگيت رو سر هيچ و پوچ نابود نكن! زنه ميگه: آخه آقاي قاضي، روزي كه من اومدم خونه اين، سوراخم اندازه يه دو ريالي بود حالا اندازه يه دو تومني شده! قاضيه ميگه: اي بابا، آدم كه واسه هيجده ريال زندگيش رو به هم نميزنه!!!
۸-قزوينيه مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، ميپرسه: گرده؟ يارو ميگه: آره. قزوينيه ميگه: كونه؟! يارو ميگه: نه آقا، اين حرفها چيه. ميپرسه: سفيده؟ يارو ميگه: بله. ميگه: بالامجان كونه؟! يارو ميگه: نه جانم، كون نيست! قزوينيه ميپرسه: وسطش چاك داره؟! يارو ميگه: آره. ميگه:آها! فهميديم..بالام جان كونه؟! يارو ميگه: باباجان من كه گفتم نه! كون نيست! قزوينيه ميگه: سوراخ داره؟! يارو ميگه: نه. قزوينيه ميگه:اَاا... بالام جان اين چه كونيه كه سوراخ نداره؟؟؟
۹- قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچهبازي مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهاي دو سر! يك مدت ميگذره طبقههاي ديگه جهنم هي صداي آه و اوه و داد و بيداد ميشنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشتهها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه داره، بگذار از پيش اين اژدها بياريمش بيرون. اونم ميگه باشه. همچين كه در سلول قزوينيه رو باز ميكنن، اژدهاي ميزنه بيرون، حالا ندو كي بدو! فرشتهها بهش ميگن: بابا خجالت بكش! آخه چرا داري در ميري؟ اژدهاي ميگه: بابا اين دهن منو سروريس كرده! الان دو ماهه گير داده كه: بالام جان تو كه دو تا سر داري، پس اونيكي كانت كجاست؟؟؟
۱۰-يارو قزوينيه با پسرش مشغول بوده، پسرش هي جيغ و داد ميكرده كه: آااي! بابا نكن! اااوووخ! درد ميگيره! قزوينيه شاكي ميشه، ميگه: خفه شو پدرسگ! مگه ما خودمون بچه نبوديم!!!
۱۱-قزوينيه بدجوري حشري شده بوده، ميره واميسته سر كوچشون، اولين بچه اي كه داشته رد ميشده رو ميكشه كنار، شروع ميكنه به كار خير. بچه هم شروع ميكنه به گريه و جيغ و داد. قزوينيه با خودش ميگه: بگذار يكم باهاش حرف بزنيم، سرش گرم شه، صداش بخوابه. بر ميگرده به بچهه ميگه: بالام جان شما تو كدوم كوچه ميشينيد؟ بچه همينجور كه داشته گريه ميكرده، ميگه:...اهه! تو همين كوچه...اهه!.. قزوينيه ميگه: بالام جان، پلاك خونتون چنده؟ ميگه: اهه..اهه..پونزده.. قزوينيه ميگه: ا؟ بالام جان، كدوم طبقه؟ بچهه ميگه:..اهه.. طبقه سوم. قزوينيه با تعجب ميگه: اصغر؟ بابا تويي؟!! چرا مدرسه نرفتي؟!!!
نوشته شده توسط neda
| ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۲۹:۰۷
| آرشيو نظرات (3)
www.neda.zanblogger.com
تمام حقوق متعلق به پارسفا ميباشد |